

برچسب:
نویسنده: امیر موسوی
خدایـــــــــــــــــابارالهـــــــــــــــــــــــاقدرتی به من عطا فرما که نزنم خواهرمو لـــــــــــه کنمپری شب داشتم تو گوشیم رمان میخوندم و چایی میخوردمحواسم بکل پرت بودقندام تموم شد همون جور سر به زیر به آجیم گفتم یه قند بدهمیدونین چی داد؟اینووحشتناک تر که منم ندیدم چیه انداختم دهنمخدایا ســــــــــرمو از دستش کجا بکوبم؟ ♥ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶♥ ساعت : 15:25 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥
برچسب:
نویسنده: امیر موسوی
برچسب:
نویسنده: امیر موسوی





برچسب:
نویسنده: امیر موسوی
من اگه پسر بودم شروع می كردم به دوست داشتن دختری كه سنش كمه ! قبل از اینكه عاشق بشه ...قبل از اینكه ... خیابونی ... عطری ... آهنگی ! اسمی ...دلشو بلرزونه !قبل از اینكه اتاقش پر بشه از یادگاری ...می دونین ؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناك ترین موجودات زمین ان !حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه ...خیلی گذشته ...بعضی تصویرا برای یه مرد خیلی می تونه غمگین باشه ...مثل ...تصویر دختری كه توی ماشین كنارته و سرش رو تكیه داده به شیشه و یه آهنگ و با بغض گوش میده ...مثل وقتی كه اسم یه مغازه یا كوچه ایی و با حسرت نگاه می كنه !یا وقتایی كه وسط قدم زدن چشماشو میبنده و عطری كه هوارو پر كرده رو با همه ی وجودش نفس می كشه ...من اگه مرد بودم طاقت دیدن این همه احساس به گذشته ی یه دختر و نداشتم !طاقت نداشتم ... برای همینه كه می گم شروع به دوست داشتن یه دختر می كردم ...وقتی كه سنش كم بود ...اولین عشق یه دختر بودن بهترین اتفاق دنیاس !معنی هیچ وقت فراموش نشدن و میده ...من اگه یه مرد بودم همه ی زندگی مو میدادم كه اولین عشق یه دختر باشم ...وقتی هنوز بشر به معجون جاودانگی نرسیده ... این بهترین راهه ...قلب یه دختر امن ترین جا واسه تا ابد نفس كشیدنه !من اگه یه مرد بودم ... ♥ پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶♥ ساعت : 13:28 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥
برچسب:
نویسنده: امیر موسوی
همیشه فردایی نیست
تا زندگی فرصت دیگری،
برای جبران این غفلتها به ما دهد . . .
کسانی را که دوسـت داری،
همیـشه کنار خود داشته باش؛
و بگو چقدر به آن ها علاقه و نیاز داری،
مراقبشان باش . . .
♥ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶♥ ساعت : 22:4 ♥ نویسنده : ماه بانو ♥
برچسب:
نویسنده: امیر موسوی
♥ نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
♥ من خودم بودم و یک حس غریب
♥ که به صد عشق و هوس می ارزید
♥ من خودم بودم و دستی
♥ که صداقت میکاشت
♥ گرچه در حسرت گندم پوسید
♥ من خودم بودم و هر پنجره ای
♥ که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود
♥ و خدا میداند...
♥ بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود
♥ من نه عاشق بودم...
♥ نه دلداده به گیسوی بلند
♥ و نه آلوده به افکار پلید
♥ من به دنبال نگاهی بودم
♥ که مرا از پس دیوانگیم میفهمید
برچسب:
نویسنده: امیر موسوی